محمد بن حسين رازي

70

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

باب ششم در ذكر حكايت كردن خالد بن اسيد بن ابى العاص و طليق بن ابى سفيان بن اميه از كثير رهبان در راه شام از معرفت حال رسول ، صلوات اللّه عليه و آله . هاشم بن عمر مزنى روايت كند از عم خود از يعلى نسابه كه او گفت ، كه خالد بن اسيد بن العاص و طليق بن ابى سفيان بن اميه به تجارت به شام مىرفتند در آن سال كه رسول صلى اللّه و آله به شام رفته بود ايشان با او بودند حكايت مىكردند كه ايشان مىدانند آنچه وحوش و طيور با او مىكردند در حال رفتن و ركوب و نزول . چون به بصره رسيديم قومى ديديم از رهبانان كه آمده بودند لونهايشان ( گ 584 ر ) متغير شده و رويهاى ايشان همچون زعفران ، لرزه بر ايشان افتاده گفتند مىخواهيم كه شما نزد بزرگ ما آييد ، نزديك است ، درين دير بزرگ است . گفتيم ما از كجا و شما از كجا ؟ گفتند : عيبى نباشد ، اگر كرم فرماييد و ما عذر آن بخواهيم و پنداشتند كه يكى از ما « محمد » است ما با ايشان برفتيم و در دير شديم ؛ بناء عظيم ، اسقف نشسته بود و جماعتى گرد وى در نشسته و كتابى در دست داشت ، در آن مىنگريست ، به قوم گفت : كارى نگذاريد و آن را بياريد كه من مىخواهم و او اين ساعت اينجاست . پس ما را گفت شما كيستيد ؟ گفتيم : قومى از قريش . گفت : كدام قريش ؟ گفتيم از